غار گلجیک.................. جمعه 90/10/23
با بارش برف سنگین برف و شل بودن برف ها که احتمال وجود بهمن رو زیادمیکرد,شب پنجشنبه از برنامه صعود به قله کمال منصرف شدم , و دنبال یه جای خوب و جدید بودم که اتفاقی یکی از دوستان ,کار گروه غارنوردی زنجان طی کامنتی ازم دعوت کرد که تو برنامه غار نوردی آنها شرکت کنم, و من که دودل بودم کجا برم ,همون دعوت رو قبول کردم و ساعت 4/5 صبح از تبریز به مقصد زنجان حرکت کردم,من که اولین تجربه غار نوردیم بود یه مقدار شک داشتم که این برنامه برام خوش آیند خواهد بود یا نه ولی بادیدن تمام زیبائی های غار و یک روز زندگی در زیر کوه(برعکس تمام روزهائی که بالای کوه بودم) و نیز مشاهده عجائب روزگار از جمله قندیل های بسیار زیبا و راه های تنگ و باریک غار که به زور بصورت سینه خیز و با طناب حمایت میشد ازشون رد شد و همچنین خفاشان در خواب که هیچ اهمیتی به وجود ما نمی دادند,روز متفاوتی را سپری کردم و افسوس اینو خوردم که چرا تابحال خودم رو از دیدن آن همه زیبائی محروم کرده بودم.
تفاوت های فاحش این رشته با کوهنوردی دراین است که درون غار تاریکی محض است و در صورتیکه چراغ پیشونیت رو خاموش کنی حتی 10 سانتی خود را نیز نمیبینی که در بالای کوه خلاف آن وجود دارد و افراد برای فرار از آفتاب سوختگی به انواع پوشش ها و کرم های ضد آفتاب روی میارند. و نیز سکوت فوق العاده ای بر محیط حاکم است بطوریکه کوچیکترین صداها به وضوح قابل شنیدن است و بعضا چکه قطرات آب همچون موسیقی آرام روح آدمی را نوازش میدهد. مورد دیگرهوای متعادل و یکنواخت آن است و در حالیکه بیرون غار هوا بسیار سرد و برفی بود داخل غار هوائی نسبتا معتدل داشت و برخلاف بیرون غار که هوا خشک و سوزان بود داخل غار رطوبت هوا باعث نرمی پوست میشد .
ولی گفته باشم که برای من آن مقدار انرژی که با صعود به قله و استنشاق هوای آزاد و استفاده از نور خورشید بدست میاوردم در مورد غارنوردی اینچنین نبود و شاید دفعات بعد با عادت به محیط بتونم انرژی بیشتری از آن بگیرم
در ابتدای مسیر بعد از پیاده شدن از ماشین و از کنار جاده,45 دقیقه راه داشتیم تا به دهانه غار برسیم

قله کوه گلجیک که از نمای شمالی بدون برف بوده ولی سمت جنوبی آن30 سانت برف بود

بلاخره بعد از 45 دقیقه کوهپیمائی به دهانه غار رسیدیم که نزدیکی قله و زیر یه صخره بزرگ قرار داشت ,دهانه طوری بود که در نگاه اول هیچ تصور نمیکردی که آنجا اصلی ترین راه یک تالار بزرگ زیرزمینی باشد

این خفاش درست در ورودی غار خوابیده بود که بعلت سردی هوا روی بالهاش شبنم به تکه های بلوری تبدیل شده که به زیبائی اون می افزود و بیشتر جلب توجه میکرد

این هم تالار بزرگ غار که بعلت تاریکی مطلق,بیشتر از این امکان نشون دادنش نیست

در یکی از راههای تنگ و باریک که بنابه پیشنهاد آقای صنعتی,نقش امداد و نجات در غار را اجرا کردیم و آقای مرادی را بعنوان مصدوم فرض کرده با امکانات موجود که کیسه نایلونی بیش نبود و با طناب دست و پای اورا بستیم و گردنش را بسیار محطاطانه مهار کردیم و با کمک چند نفر با مشقت تمام اورا صد متر بصورت سینه خیز کشان از تنگناهای غار عبور دادیم و دست آخر,روشهای احیاءو تنفس مصنوعی بصورت عملی بازآموزی شد.



اینم نهار در تاریکی محض در وسط تالار(جاتون خالی خیلی چسبید)

یه موقع فکر نکنین این دلمه هستش که از نهارمون مونده! این خفاش با استتار بسیار زیباست

اینم خفاشیکه خودش رو به شکل گل درآورده که نگیم غارمون گل نداشت

قابل توجه سنگنوردانی که یک دقیقه بیشتر نمیتونن از دستاشون آویزون بشن





+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ ساعت 11 توسط صدقی
|
هرگز آرزویی به تو داده نشده مگر توانائی به حقیقت درآوردن آن هم داده شده باشد.