به سنگ محراب که رسیدیم,دیگر کار تمام بود وبا 10 دقیقه راهپیمائی روی برفها , به دریاچه رسیدیم,در حالیکه طبق روال گذشته و با توجه به سردی هوا ,پیش بینی میکردم که دریاچه طبق معمول یخ زده باشد ولی با دیدن آن ,یک لحظه از تعجب بر جای خود میخکوب شدم و به زیبائی دریاچه مینگریستم که چطوری با زیبائی محسور کننده خود ,همه زا دور خود جمع کرده و جماعت دور آن به شادمانی میپرداختند و عکسهای دسته جمعی میگرفتند که سریعا ما هم به جمع آنان پیوستم و غرق در لذت گشتیم,در راه برگشت , یکی از دوستان دو سوال فلسفی ازم پرسید که در مورد خدا و هدف ازخلقت و هدف از زندگی و...... بود که اولش خواستم جواب ندهم ولی بعد با بیان اینکه تاکنون کسی جوابش را بهم نگفته,تحریکم کرد وشروع به وراجی کردم و سوال اول رو که به نظر گمراه کننده بود و به تسلسل دور باطل میانجامید,به تندی و با کوتاهترین جمله پاسخ دادم ولی برای اینکه بد نشود کمی در موردش توضیح دادم اما سوال دوم مخ مارو بکار گرفت و اصلا نفهمیدم که چطوری به پناهگاه رسیدم و شانس آوردم که قانع شد وگرنه نمیدونستم تاکی باید ادامه میدادم و از زمین و زمان و قرآن و پیامبر و معصومین ادله بیارم

سپیده صبح در سبلان
به پناهگاه که رسیدیم بعد از 3 ساعت استراحت و نهار,آماده برگشت شدیم که با صف طولانی نوبت بندی لندرور شدیم که بازارشان بسیار داغ بود و بعد از یک ساعت معطلی به شابیل رسیدیم ودر آب گرم آنجا که بوی گوگرد از آن متصاعد میشد,تمام خستگی خود را شستیم و به تبریز بازگشتیم.

پناهگاه بالاتر از ابرها قرار داشت و انگار رو ابرها خوابیده بودیم

خیل عظیم چادرها اطراف پناهگاه

مسیر صعود تا قله مدام شلوغ و پر جمعیت بود

همگامی ابرها با کوهنوردان

مه غلیظ در قله سبلان و دریاچه زیبایش

سرود ای ایران بطور دسته جمعی در کنار دریاچه

صعود گروههای مختلف از جمله داغ داش به سبلان

گروه قافلانتی از میانه که البته سعید شیخ الاسلامی معلوم نبود کجاها در میرفت

نهنگ یخی شناور بر روی دریاچه سبلان



تنها چند دقیقه هوا صاف و افتابی شد که فرصتی بود برای عکاسی








آیدین خلیل راد بعد از یکسال دوری دوباره به جمع ما پیوست

امین قنادی با ژست منحصر بفردش

اتفاقی بالای قله هادی عزیزی وبلاگ کوهستان پاک رو دیدیم و دیدارش افتخاری بود بر ما

روزی استثنائی برای من


اینم سنگ معروف محراب بر سینه سبلان