همایش صعود قلم در تالار فجر همدان

ساعت 16 آغاز صعود از روستای باصفای مرادبیگ,کوله ها سنگین بود و گرمی هوا عرق همه رو درآورده بود

                      ادامه مسیر صعود از دره مراد بیگ و در امتداد رودخانه

به جهت حفظ نظم تیمی , نفرات به 5 دسته 20 تائی تقسیم شدند که سر قدم ما آنا بود

 گله های اسب بر زیبائیهای منطقه افزود بودند و با دیدن آنها همه دست به دوربین میشدند

آرش نقافی مثل همیشه سرزنده بود و به همه دستجات سر میکشید و جویای حال بود

کوهنوردی با دست شکسته و گچ گرفته شده ,صعود قلم همه رو ازخونه بیرون کشیده بود

رودخانه تنها امید کوهنوردان برای خنک کردن خود در هوای گرم کوهستان بود و این هم خانم حسینی با حجاب کامل که معصومیت و پاکی از چهره اش نمایان بود و وقتی دمی هم صحبت شدم متوجه شدم که صداقت و ساده گی خاصی دارد و این معصومیت چهره از پاکی دل میباشد

جان پناه ایزدی که دکتر ایزدی به یادبود پسر مرحومش که در دماوند از سرما یخ زده بود, ساخته است .با اینکه کوچک است ولی در آن نقطه نعمتی بود ,بخصوص اینکه سرویس بهداشتی تمیزی داشت که یک آب نمای جالب در داخلش تعبیه شده بود که از چشمه نشات میگرفت و لازم نبود دنبال آب باشی,جا دارد که به روح آن مرحوم رحمت فرستاد و به  امید آنکه شاهد چنین رفتارهائی در سایر کوهستان هاهم باشیم.

خوش تیپی این دردسر رو هم داره که مدام از هر طرف عکستو میگیرن و لحظه ای راحت نیستی

محمد ابراهیمی اصلا حال و حوصله نداشت و روپا نبود,اون همواره به فکر مریضی مادرش بود و دودل بود. اگر تبریز برمیگشت تو اداره به مشکل برمیخورد و اگه تهران میرفت, روح و فکرش پهلو مادر بود

ولی متلک های من به زور هم که شده اونو به خنده واداشت,از همین جا برای سلامتی مادرش دعا میکنیم و آرزوی سلامتی براش داریم و یادآور میشیم که محمد جان هرکاری از دستمون بر بیاد حاضریم مثل یک برادر در خدمت باشیم

با عبور از دره مراد بیگ به منطقه خونه ییلاقی و هزار پیچ رسیدیم که شیب تندی داشت و  کوله های سنگین

همه رو نفس گیر کرده بود.

 امین غفارزاده و مهدی ساقی و خانم احمدزاده که درحال رفع خستگی اند و به فکر ادامه مسیر و شیب تند آن

فرید صدقی در حال استراحت که به تفکر عمیق فرو رفته که با این مسئولیت جدید و هیئت اجرائی چه کند.

از همین جا میگیم کاک فرید ما دربست مخلصتیم و در اختیار شما,هرکاری بگی ما پایه ایم.

                                                دره مراد بیگ

                              من وامین و جای خالی امید عزت پور

             فواد مدام در تکاپو بود و دغدغه این رو داشت که دیر به پناهگاه برسیم

بلاخره دره مراد بیگ و مسیر هزار پیچ با شیب تندش تمام شد و حدود ساعت 9 شب به پناهگاه رسیدیم

اکثر بچه ها سریع داخل پناهگاه رفتند و برا خودشون جا و مکان گرفتند ولی ما ترجیح دادیم بیرون چادر بزنیم و از آسمو پرستاره اونجا بیشتر لذت ببریم

خسرو خان یوسفی و امین غفارزاده ترجیح دادند بیرون از چادر بخوابند ولی گویا باد دیشب اذیتشون کرده بود چون دیر از خواب پاشدند.من و محمد ابراهیمی و جناب پرویز ستوده داخل چادر خوابیدیم و بهروز و همسرش سولماز توی چادر خوابیدن و نسرین و سارا هم تو یه چادر دیگه خوابیدند.

                              آقا صبح بخیر,چائی آماده است

               ساعت 7/5 صبح همه در یک صف منظم به طرف قله راه افتادند

               این هم جمع مشهدی ها که ما مخلص همشون هستیم

                                           جمع دوستان نایاب

                                              دوقدم تا قله

قبلا میگفتم که این دومان کیه و چیکاره است که بهم سرمیزنه و کامنت میزاره ولی بلاخره گیرش آوردم

                         نماد صعود قلم که بهترین شکل و تصویر برای آن است

                صعود ششم به قله آرزوها و پیوستن دنیای مجازی به دنیای حقیقی

              شرکت همائیان در صعود قلم و آرم هواپیمائی ایران ایر (هما)

بازار عکاسی اونقدر داغ بود که آدمی یادش میرفت دوربین رو دست کی سپرده تا ازش عکس یادگاری بگیره

شیدا آفرین زاد کوچکترین کوهنورد و سنگ نورد شرکت کننده که مایه افتخار اهل قلم بود

                          از راست:ستوده-واحدی-یوسفی-ابراهیمی-صدقی

آقای واحدی از شهرستان بهار با جوک ها و اخبار خود و با لهجه خاصی که داشت ,مدام مایه خنده و دلخوشی بود و لحظه ای از این کار غافل نبود

 ش

                                قله یخچال و دوست عزیزم محمد ابراهیمی

                                 من و همکارم پرویزخان شجاعی پارسا

    با وجود فرید صدقی دو سال است که کانون اوراز حضور پر رنگی در صعود قلم دارد

            سه عکاس هنرمند حرفه ای در کنار هم,استاد فرزانه-هزاری و محمد گائینی

                         به نظر شما این سنگ شبیه سر و گردن شتر نیست ؟

وبلاخره مسیر برگشت از مسیر تخت رستم و توقف در شاه نظر و ساعت 5 رسیدن به باغات سیلوار و همدان و گرد همائی اختتامیه در آرامگاه باباطاهر و دریافت حکم صعود به یخچال و خداحافظی از دوستان به امید آنکه سال دیگر عمری باشد تا بتونیم همدیگر رو ببینیم